تبليغاتX
به نظر تو عشق فرق داره؟؟!!!

به نظر تو عشق فرق داره؟؟!!!

لازمه.......

 

تقریبا نزدیک 2 شبه نخوابیدم و تحقیق می نوشتم کارم عقب افتاده میخوام یه کاری کنم

چندتا شعر نوشتم بخونید نظر هم بدین

 

 

                       این روزهای سرد و ساکت و تنها را چگونه تحمل کنم ؟

 

                       آن روزهای افتابی با تو بودن را چگونه فراموش کنم !

 

                          این روزهای ابری و تاریک را چگونه تحمل کنم؟

 

    آن همه تبریک گفتنها ؛ آن همه آرزوی خوشبختی شنیدنها را چگونه فراموش کنم !

 

                    این همه دلسوزی و تمسخر شنیدنها را چگونه تحمل کنم ؟

 

" صـــــدای شکستن قلبم وغرورم را چگونه فراموش کــــنم "

 

                     دیگر مهم نیست خورشید بیاید یا باران ببارد.......... !!!

 

 دیگر مهم نیست من کجای صفحه زندگی مثل ادمکی بی جان جابجا می شوم......... !!!

 

              چه اهمیتی دارد که خوب باشم یا بد . زشت باشم یا زیبا ......... !!!

 

                                     اصلا" باشم یا نباشم ......... !!!

 

+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط ...... 

بخون ببین چی نوشته.

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميقترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد  ٬ حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست

تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

دلتنگي براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان

دارم کنده شوم ٬ در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي

که تو کردي و مرا سوزاند  ٬دنياي مرا با تلي از خاکستر پوشاندند. . . .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬آنچنان قدمهاي

مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . .

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ٬ میفهمي؟

همه عمر ٬داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا از او هم جدا مي کند .

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم . . . . .

آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده

 عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . .

 به او نگاه مي کنم  ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند .

جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز

به روي دنيا بازشان نکنم .

به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است .

سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را

با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش

نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .

 لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي 

 رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

 عکس عاشقانه عشق love

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط ...... 

بی وفا عشق من

بر تخته سياه زندگي

احتمالات و فر ضيات را

چه خوب به من آموختي

گفتي:احتمال اينکه عاشقت بمانم کم است

پس فرض کن که

رابطه اي در کار نبوده است.....

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عشق‏ است ، بياييد خيانت نكنيم
با غير رفيق خود رفاقت نكنيم
عشق است ، نه عادتي كه هر روزه شود 
عادت بكنيم به عشق عادت نكنيم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست .....

هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردی

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط ......  | 

درسته که...

 

 

 درسته که...

 

درسته که مثل یه خنجر افتادی به جون این قلب بی کس و تنهام!

درسته که حرفات مثل یک اسید می ریخت رو قلبم!

درسته که هر وقت تو رو می دیدم قلبم ریش ریش میشد!

درسته که تو دنیا فقط تو رو داشتم،ولی تو پشت بهم کردی!

درسته که سر به سر این قلب خسته ام می گذاشتی!

درسته که چشمات قلبمو اذیت میکرد!

درسته که میدونستی تنهام ، ولی پیش خودت گفتی به من چه! تنهاست که تنهاست ولی نگفتی گره من با دست تو فقط باز میشه ، نگفتی من میتونم اون رو نجاتش بدم .

ولی با این حال...

ولی با این حال....

ولی با این حال...

هنوز دوست دارم!!!

اگه میبینی که حرفات مثل اسید رو قلبم میریزه بدون که چون این اسید رو تو ریختی رو قلبم مثل گلاب میمونه! چون حرفات خیلی شیرین بود.

اگه میبینی هر وقت تو رو میبینم قلبم ریش ریش میشه! بدون از خوشحالی! بدون به آرزوم رسیدم!

اگه مبیبنی درسته که تو دنیا فقط تو رو داشتم،ولی تو پشت بهم کردی! بدون از این ناز و ادات خوشم میاد!

درسته که سربه یر این قلب خسته ام می گذاشتی! بدون که خستگی قلبم با این کارات تموم میشه!

درسته که چشمات قلبمو اذیت میکرد! بدون که چند شب هست که افتادم تو فکر چشمات یه جوری داره با قلبم بازی میکنه! و استراحت رو از قلبم گرفته!

و اما اون روز تو میدونستی که تنهام ولی منو از تنهایی در نیاوردی چون می خواستی منو امتحان کنی و ببینی  به غیر از خودت دیگه کی برام فرشته نجاته.

love

+ نوشته شده در  87/07/19ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط ......